غم با من زاده شده... منو رها نمیکنه از شهریور ننوشتم...این مدت چقدر سخت گذشتچقدر تنها بودیمو فهمیدم تنهایی بخشی از سرنوشت منه و قراره همیشه همه جا همراهم باشهروز و شبای سختی گذشتهزار و یک اتفاق افتاد که نوشتنش از توانم خارجه...وروجک بزرگ شده و کلا فراموش کرده بخاطرش چه سختیهایی کشیدم...و رفتار بدی باهام داره و شده لنگه ی باباش... متاسفانه!توی سن 38 سالگی آزمایشم یائسگی زودرس رو نشون داد و حسرت داشتن یه بچه که پدرش عشقم باشه روی دلم موندغمگینم...خیلی زیاد
برچسب:
نویسنده: سارا رحیمی
تاريخ: جمعه
30 مرداد
1405 ساعت: 18:57